X
تبلیغات
آنتی پسر ، فقط دخترا بیان تو

آنتی پسر ، فقط دخترا بیان تو

عکسهای بازیگران هالیوود و بالیوود و .......

یه خانم خوشگل

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 1:41  توسط بهاره  | 

اس ام اس احمدی نژاد


۱-این جلوه عشق و اتحاد است
یک عرصه دیگر از جهاد است
رای همه عاشقان مهدی
اینبار هم احمدی نژاد است

2.
سینه پر آهیم اما آهنیم
نسل یوسف های بی پیراهنیم
ما ز شور احمدی آکنده ایم
ما ز گرمای خمینی زنده ایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:37  توسط بهاره  | 

اخبار ساعت 20:30 در 50 سال آینده

* قيمت هر سكه طلا امروز در بازار با ۶۰ ميليون تومان كاهش به يك ميليارد و چهل ميليون تومان رسيد.

* ايران خودرو: هفتاد و نهمين مدل پژو با نام پژو
XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است كه نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته. طول آنتن آن ۱۰ سانتي متر افزايش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط ۴۵ ميليون تومان گران تر است.

* براي اولين بار ايران به دور دوم مسابقات جام جهاني راه يافت. علي دايي: هلوز قثد ندالم كه از دنياي فوتبال خداحافثي كنم و شلايط خوبي بل تيم ملي حاكم اثت …… به قولي……


* دولت موفق شد نرخ تورم را كاهش داده و آنرا از
۶۳% به ۶۲/۵% برساند.

* يكصد و شصت و سومين قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران به تصويب رسيد. در عين حال رئيس آژانس هسته اي اعلام كرد عليرغم هشتصد و سي و دومين گزارش ايران در مورد فعاليتهاي هسته اي هنوز ابهاماتي در اين زمينه وجود دارد كه اميدواريم به زودي بر طرف شود.


* به علت اتمام ذخاير نفت و گاز دولت در اطلاعيه اي از مردم عزيز ايران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جويي نمايند.

* يكي از نمايندگان مجلس خواهان كاهش سن ازدواج شد. وي گفت دولت با تدابير صحيح و اصولي سعي دارد متوسط سن ازدواج دختران را از
۵۰ سال به ۴۵ سال كاهش دهد. همچنين وي گفت در نظام طبيعت اصولا مرد نيز مانند زن حق مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي را دارد.

* نيروي انتظامي كرج چند سارق را كه به سرقت ديش هاي ماهواره مردم اقدام مي كردند دستگير كرد و ديش هاي مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.


* شوراي نگهبان
۲۹۹۹ نفر از ۳۰۰۰ كانديداهاي اصلاح طلب نمايندگي مجلس را رد صلاحيت كرد.

* به علت برخي مشكلات و نواقيص، چشم انداز
۲۰ ساله باز هم تمديد شد.

* قيمت هر كيلو مرغ به هفت ميليون تومان رسيد. جالب است بدانيد در
۵۰ سال قبل مردم با هفت ميليون مي توانستند يك اتومبيل بخرند.

* روئساي جمهوري اسلامي انگليس و جمهوري اسلامي آلمان از عمل نشدن و عدم اجراي صحيح اسلام در ايران ابراز نگراني كردند.



*
۷۰ درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند اين در حاليست كه اين آمار نسبت به سال قبل كاهش خوبي را نشان مي دهد.
 

* نيروگاه اتمي بوشهر به زودي به بهره بر داري مي رسد.

* مديرعامل سايپا: با تكيه به دانش بومي تانك و تراكتور پرايد را طراحي كرديم.


* شركت ايرباس، طي شكايتي به سازمان ملل خواستار آزاد سازي هواپيماهايش از دست ايران شد و خاطر نشان كرد كه اين هواپيماها
۷۰ سال پيش از رده خارج شده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:51  توسط بهاره  | 

ضایع شدن در چت!!!

ضایع شدن در چت!!!

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟


دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟


پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟


دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲


پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.


دختر: مرسی! شما مجردين؟


پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟


دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟


پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟


دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.


پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.


دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟


پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟


پسر: خيابون دربند. شما چی؟


دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟


پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟


دختر: اسم فاميلی شما چيه؟


پسر: من؟ حسينی! چطور!؟


دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟


پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........


دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!


پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!


دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای


پسر: باشه عمه ملوک! بای......

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:54  توسط بهاره  | 

حكايت سه شپش !

lice

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود .

سه تا شپش بودند در ولايت جابلقا كه با فلاكت و بدبختي زندگي مي كردند . يك روز يك جلسه‌ي مشورتي گذاشتند كه با هم مشورت كنند، ببينند چطور مي توانند از اين وضعيت خلاص شوند.

شپش اول گفت : «همه ي بدبختي ما از اين است كه حوزه ي فعاليتمان مشخص نيست. بايد از هم جدا شويم، هر كداممان برويم سر وقت يك گروه خاصي.» دو شپش ديگر هم گفتند : «درستش همين است.» بعد تصميم گرفتند هر كدام حوزه ي كارشان را مشخص كنند.

شپش اول گفت: «من مي‌روم سر وقت ملك التجار چون نسل اندر نسل خاندان ما با بزرگان نشست و برخاست داشته اند.»

شپش دوم گفت: «من هم مي روم به خانه ي مش حسن بيل زن. اصولا خون آدم ثروتمند به مزاج من سازگار نيست.»

شپش سوم گفت: «من هم مي روم به ولايت غربت پيش فك و فاميل هاي خودم.»

باري سه شپش جوانمردانه بر سر و روي هم بوسه زدند و خداحافظي كردند و از هم جدا شدند.

شپش اول مستقيما رفت به خانه ي ملك التجار. شب بود و ملك التجار در پشه بند خوابيده بود. شپش بينوا تا صبح منتظر نشست تا ملك التجار از خواب بيدار شد و از پشه بند آمد بيرون. وقتي چشم ملك التجار به شپش افتاد، گفت : «اگر با من كاري داري، حالا فرصت نيست، ظهر بيا دم حجره.» شپش بيچاره تا ظهر گرسنگي كشيد و بعد رفت به حجره.

ملك التجار به شپش گفت : «چه مي خواهي پدر جان؟» شپش كه نسل اندر نسل با بزرگان نشست و برخاست كرده بود، گفت: «تصدقت گردم بنده به يك مريضي صعب العلاجي دچار شده ام. حكيم گفته دواي درد من دو قورت و نيم از خون حضرت عالي است لذا جهت خون خوري استعلاجي خدمت رسيدم.» ملك التجار سري از روي تاثر و تاسف تكان داد و گفت: «آخيش، حيوونكي، پس تو هم با من همدردي . اتفاقا من هم كم خوني دارم و به همين خاطر مجبورم با اين حال مريض بنشينم دم در حجره و با هزار بدبختي خون مردم را توي شيشه كنم. لذا متاسفم. خدا روزي ات را جاي ديگري حواله كند.»

شپش زبان بسته با دل پر غصه از حجره آمد بيرون و از ناراحتي رفت سر چهار سوق، خودش را انداخت توي جوي آب.

شپش دوم رفت سر وقت ميرزا مش حسن بيل زن. مش حسن نگاهي از سر اوقات تلخي به او كرد. شپش با شرمندگي گفت: «مشدي، رويم سياه، آمده ام براي صرف نهار!» مش حسن دستش را دراز كرد طرف شپش و گفت: «بفرما.» شپش رفت روي دست مش حسن و رگ را پيدا كرد و بنا كرد به مكيدن. قدري تقلا كرد و وقتي ديد از خون خبري نيست با عصبانيت از دست مش حسن پريد پايين و گفت: «مرد حسابي! تو كه خون نداري چرا بي خود بفرما مي زني؟» بعد هم از زور غصه رفت مركز بازپروري و در حال حاضر مشغول ترك است.

شپش سوم رفت به ولايت غربت پيش فك و فاميل هايش. اهل فاميل از او استقبال كردند و گفتند: «جايي آمده اي كه وفور رزق و روزي است. در وسط شهر، يك پايگاه انتقال خون است. صبح به صبح با هم مي رويم آنجا، خون كساني را كه آمده اند براي اهداي خون، با خيال راحت نوش جان مي كنيم.»

شپش سوم كه عاقبت به خير شده بود هر روز با فك و فاميل هايش مي رفت به پايگاه انتقال خون.

آخرين خبر
با كمال تاسف و تحسر درگذشت زنده ياد روان شاد، مرحوم شپش سوم را به اطلاع كليه دوستان و آشنايان مي رساند. آخرين بيت شعري از آن زنده ياد كه در واپسين لحظات سروده (معلوم مي شود كه آن خدابيامرز طبع شعري هم داشته ـ توضيح نگارنده) جهت درج و ثبت در تاريخ چاپ مي شود:

بيهده گشتيم در جهان و به نوبت
«ايدز» گرفتيم در ولايت غربت!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه آدم اگر عاقل باشد، نمي نشيند درباره شپش ها افسانه بنويسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 1:40  توسط بهاره  | 

عید شما مبارک. این هم چندتا عکس خوشگل برای آبجی های گلم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:35  توسط بهاره  | 

چرا مردها(پسرها)...؟

 

 

1-چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند.

2
-چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند.

3
-چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد،مردها همان جا قرار دارند.

4
-اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم.چرا که آقا راه را گم می کند.

5
-شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد.

6
-ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکمهایشان را تو می دهند.

7
-به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8-
فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند.

9
-2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند چیست؟
1-فکری ندارند 2-کاری ندارند.

10
-در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست.

11
-اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت چه میشد؟
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد.

12
-آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد.

13
-یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق.

14
-برای درست کردن پاپ کرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا.یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.

15
-آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و "کثیف اما قابل پوشیدن"

16
-زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم"

17
-شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند.

18
-چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری،جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند.

19-چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند.

20
-آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری،2 بطری مشروب خریداری کند.

21
-چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند.

22
-شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم.

23
-چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند.

24
-شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند.در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند.

25
-نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:57  توسط بهاره  | 

وبلاگ آنتي پسر

نظر شما در رابطه با عملكرد دكتر احمدي نژاد در دوره رياست جمهوري ايشان چيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط بهاره  | 

دانشگاه=فیلم

 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت 
 كنكور = گذرگاه كاماندارا
قبول شدن در دانشگاه = صعود
 
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
 
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
 
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
 
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
 
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
 
امتحان پايان ترم = آوار
 
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
 
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 1:50  توسط بهاره  | 

شعری در وصف حال پسرا

 

پسرا ژل میزنن به اون موهاشون             عینک میزنن به اون چشاشون

                                         اوا خاک بر سراشون

ریمل میزنن به اون چشاشون                 ماتیک می مالن به اون لباشون

                                        اوا خاک بر سراشون

کراوات میزنن خوشگلاشون              واسه دوست دختراشون

                                       اوا خاک بر سراشون

کلاسور میزارن زیر بغلاشون                  یه کت میپوشن قد باباشون

یکم ریش میزارن نوک چونه هاشون      پرفسور میشن جون ننه هاشون

                                    اوا خاک بر سراشون

                   شاعر:مرحوم خدا بیامرز زنده یاد خدا رحمتش کنه

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 2:35  توسط بهاره  |